آنکه سرگرمي اش فراوان شد، خردش کم گرديد . [امام علي عليه السلام]
امروز: پنجشنبه 7 شهريور 1387

         


        


     1  تو چه زيبايي!


اي اندوه گين ترين خورشيد زمان


تو چه زيبايي‏ !!


پريشان من _


و صدايت چه صلابت دردناکي دارد


آن گاه که از انسان مي خواني _


2   انسان_ همچنان که خورشيد تنهاست


و اين _ هر دو هم آواز عتيق


با آوازهاي زيبا و تلخشان


رو سوي جاده ناکجا دارند


3    دختر وحشي زماني _


تو _


خورشيد افسونگر


فريبا و خداي گونه


تنها به پاي بازي نگاه توست_


که مي توان_ مرگ را بي هراس خوش آمد گفت


و _


فريب دردناک جهان را تاب آورد


4    تو تنها سايه گير دنج خلوت ذهن مني


به گاه غروب _


چون بر فراز شهرم_


جام از مي ناب پر مي کني


پياله به پياله ي ابرهاي دلبند مي زني


5   تو اي خورشيد مفتون


در درون گداخته ي تو


تنها _ انسان مي يابد


دهشت بارترين _


تقدير جاودانه ي تنهايي اش.


6    تو را


افسونگري تنها مي خوانم


و آن گاه که غمگيني


سردترين خورشيد زميني


وآن گاه که از عشق مي خواني


ژرف ترين خورشيد زماني


 


 نوشته شده توسط امين در دوشنبه 8/8/1385 و ساعت 8:31 عصر | نظرات ديگران()

نه در دانه اي از شن


نه در گل هاي وحشي


نه در خورشيد سوزان


نه در هق هق باران


                        ذره اي فراموشي نيست _


تو _


هماره به ياد مي آيي


و اکنونم را در گذشته اي تاريک حل ميکني


نه در دانه ي شن


نه در گل هاي وحشي


                                             ذره اي فراموشي نيست


 نوشته شده توسط امين در دوشنبه 8/8/1385 و ساعت 8:18 عصر | نظرات ديگران()

 


          بارن _ اي کاش فراموشي


هنوز وقتي که باران مي بارد


براي تو مي گريم


و شب _


             عميق تر و بي رحم تر مي شود


هنوز در خيابانهاي مه آلود


چشمان تو را مي جويم


 و شب_


          عميق تر و بي رحم تر مي شود


آسمان کوتاه است


و هيچ چيز تسلايم نمي دهد


جز اندکي فراموشي


که سال هاست بر روي لبان تو خفته


و چون ستاره اي در شب باراني ناپيدا و دور دست است


... و بـاران را پاياني نيست.


 


 


 نوشته شده توسط امين در دوشنبه 8/8/1385 و ساعت 8:11 عصر | نظرات ديگران()

بيدار شو


من _


تنها روياي توام


غريب و گمشده


چون تک گل وحشي


در انتهاي دره ي خواب ها...


 نوشته شده توسط امين در دوشنبه 8/8/1385 و ساعت 7:31 عصر | نظرات ديگران()

 


 


 


يــــــــــــلــــــــدا مي دانم


بي گمان مرا روزي از ياد خواهي برد،ميدانم


غافل از اينکه من در تمام لحظاتت نفس ميکشم


و تو را مي ستايم،مرا از يادخواهي برد


اما هرگز نخواهي توانست فراموشم کني،


هرگز ...


من دنياي تو ام ،همه دنياي تو،


ذرات بي شکل و نامرئي وجودت.


همه هستي ات...


 


 نوشته شده توسط امين در يکشنبه 7/8/1385 و ساعت 5:51 صبح | نظرات ديگران()


براي عشق من و تو


هيچ ساحلي نيست


همه درياست درياي طوفاني


سر بر سينه ام بگذار محبوبم


اندوه ات را چون موج بر اين صخره بکوب


 نوشته شده توسط امين در جمعه 27/5/1385 و ساعت 8:59 عصر | نظرات ديگران()

 





يلدا يـــــــــلــــــدا يلدا


بي شک مرا روزي از ياد خواهي برد ، ميدانم .


غافل از اينکه من در تمامي لحظاتت نفس ميکشم و تو را مي ستايم .


مرا از ياد خواهي برد – اما هرگز نخواهي توانست فراموشم کني ، هــرگـــز …


من دنياي توام ، همه دنياي تو.


ذرات بي شکل و نامرئي وجودت ،همه هستي ات .



 نوشته شده توسط باران در جمعه 27/5/1385 و ساعت 8:28 عصر | نظرات ديگران()


 


شب براي من همه ي خاطرات عشقي نافرجام است که به تاريکي و فراموشي ها پيوست ، بي ياد   ونشاني که دل خوشي ام باشد .


اينگونه ميتراشد عشق بي پيرايه ، بي پروا، اما مهربان.


 من به همراه عشق زمان هايي متمادي ست که لايه لايه مي کاويم از براي يافتن نشاني از تو


             من دختري را دوست دارم که وجودش ، بود و نبودش مفهوم همه شبهاي زمين است           يـــــــــــــــــــــــــــــــلـــــــــــــــدا 


 نوشته شده توسط امين در جمعه 27/5/1385 و ساعت 6:37 عصر | نظرات ديگران()
 ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[8/8/1385- 8:31 ع] از آواز هاي خورشيدي
[8/8/1385- 8:18 ع] تـــــقديـر
[8/8/1385- 8:11 ع] بــــــاران
[8/8/1385- 7:31 ع] رويا
[7/8/1385- 5:51 ص] ياد
[27/5/1385- 8:59 ع] اندوه
[27/5/1385- 8:28 ع] بي شک
[27/5/1385- 6:37 ع] چرا يلدا ؟؟؟

بالا

طراح قالب: رضا امين زاده** پارسي بلاگ پيشرفته ترين سيستم مديريت وبلاگ

بالا